محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1356
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رفته است . » و اين به روز بيستم ظهور اسود بود و ما انتظار مىبرديم كه كى شكست مىخورد كه خبر آمد اسود شهر را كشت و ابناء را هزيمت كرد و بر صنعا تسلط يافت و اين به روز بيست و پنجم ظهور وى بود . پس معاذ از آنجا فرارى برون شد و در مأرب پيش ابو موسى رفت كه سوى حضرموت رفتند . معاذ در سكون مقام گرفت و ابو موسى در سكاك مجاور مفور جاى گرفت كه صحرا ميان آنها و مأرب فاصله بود . ديگر امراى يمن به نزد طاهر شدند مگر عمرو و خالد كه سوى مدينه رفتند . در آن هنگام طاهر در دل سرزمين عك در كوهستان صنعا بود و اسود بر همهء منطقه ما بين صهيد ، صحراى حضرموت ، تا طايف و بحرين و حدود عدن تسلط يافت و مردم يمن و عك در تهامه با وى مقابله كردند اما چون حريق پيش مىرفت و آن روز كه با شهر مقابل شد بجز جماعت پيادگان هفتصد سوار داشت ، قيس بن عبد يغوث مرادى و معاوية بن قيس جنبى و يزيد بن محرم و يزيد بن حصين حارثى و يزيد بن افكل ازدى سران سپاه وى بودند ، ملكش استقرار يافت و كارش بالا گرفت و سواحل مطيع او شد و عثر و شرجه و حرده و غلافقه و عدن و جند و سپس صنعا و احسيه و عليب را به تصرف آورد و مسلمانان با وى تقيه كردند و از دين گشتگان كفر و ارتداد آشكار كردند ، جانشين وى در مذحج عمرو بن معديكرب بود و كار خويش را به چند كس واگذاشته بود و كار سپاه وى با قيس بن عبد يغوث بود و كار ابنا را به فيروز و داذويه واگذاشته بود و چون قلمرو وى وسعت گرفت در قيس و فيروز و داذويه به حقارت بگريست و زن شهر را كه دختر عموى فيروز بود به زنى گرفت . ما به حضرموت بوديم و بيم داشتيم كه اسود سوى ما آيد يا سپاهى فرستد يا در حضرموت يكى به پا خيزد و چون اسود دعوى پيمبرى كند . و چنان بود كه در همان نزديكى معاذ از بنى بكره كه طايفه اى از سكون بودند زن گرفته بود و زن ، رمله نام داشت و بنى زنكبيل خالگان وى بودند كه به سبب خويشاوندى معاذ به ما متمايل شدند معاذ به زن خويش علاقه داشت و ضمن دعاها